نگاشته شده توسط: rayhaneh | ژوئن 5, 2009

دیشب داشتیم با دوستان از کارناوال انتخابات برمی‌گشتیم، با دو تا خانم در مورد انتخابات بحثمون بالا گرفت. البته درسته که این دو نفر آدم‌های بحث‌پذیری نبودن و اساساً بحث باهاشون کار اشتباهی بود ولی نکته جالبی که توی تمام صحبت‌هاشون می‌درخشید این بود که به ما به چشم دختر نگاه می‌کردن نه انسان!!! یا به قول خواهرم جنسیت رو بالاتر از انسانیت می‌دیدن!!! تا بحثی رو پیش می‌کشیدی زود برمی‌گشتن سر چهار لاخ مو که دیده بشه یا نشه، یک وجب مانتو که پایین باشه یا بالا و …!

یکی از این دو نفر زندگی خوب رو برای ما این جوری تعریف کرد:

“زندگی خوب یعنی این‌که شما شوهر کنید و بچه بیارید”

و خودشون افتخارشون در زندگی این بود که شوهر کردن، بچه آوردن و چون شوهرشون رو براساس اصول انتخاب کردن نه از توی خیابون، شوهرشون زن دیگه‌ای ندارن!!!

چه زندگی اغوا کننده‌ای!!! البته مطمئناً چون این‌ها همگی از فطرت بانوان نشأت می‌گیره، مطمئناً از همه نظر ایشون رو ارضاء می‌کنه!!!

نتیجۀ عملیاتی: پیشنهاد می‌کنم که شب یک سری به خیابون‌ها بزنید، اگه تهران هستید خیابون ولیعصر یادتون نره، کارناوال جالبی است و البته دوربین یادتون نره چون صحنه‌های زیبایی برای شکارکردن وجود داره که ممکنه دیگه هیچ وقت پیش نیاد!

نتیجۀ اخلاقی: ما خانم‌ها هرچی‌ می‌کشیم از گور خودمون بلند می‌شه، بدبختی ما اینه که از خودی می‌خوریم!

نگاشته شده توسط: rayhaneh | می 4, 2009

خرداد طلايي …

امسال هجدهمين ساليه كه دارم توي درس و كتاب غوطه مي زنم! ولي اين ترم و اين بهار با بقيه‌اش فرق مي‌كنه! من اين ترم 6 واحد ناقابل پروژه كارشناسي ارشد دارم و همين و فقط همين …

يعني اين اولين بهاريه كه من هيچ امتحاني ندارم …

سلام بر خرداد طلايي …

 

 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | آوریل 13, 2009

روش پخت یک عدد پروژه کارشناسی ارشد…

مواد لازم:

1. یک دستگاه عصبی از جنس فولاد

2. یک کتاب آشنایی با انواع فحش‌های رکیک

3. آشنایی با نرم‌افزار تخصصی Paint، برای مواقع لزوم

4. و بسیاری از موارد غیرقابل پیش‌بینی دیگر

 

روش پخت:

1. بعد از انتخاب موضوع، نوشتن پروپوزال و تأیید آن، برای انجام پروژه، خود را به در و دیوار بکوبید!

2. چند فحش آبدار نثار خود کنید تا یاد بگیرید که پروژه کارشناسی ارشد محل مناسبی برای به جلو راندن مرزهای علم نمی‌باشد!

3. در صورتی که آدم با ادبی می‌باشید و حتی معنی عبارت “فحش رکیک” را نمی‌دانید و هیچ کتاب و مرجعی هم برای آشنایی با این دسته از کلمات کاربردی زمان فارسی ندارید، با یک راننده تاکسی سر بیست و پنج تا تک تومنی دعوا کنید!

4. در ادامه خود را محکم‌تر به در و دیوار بکوبید، به گونه‌ای که مختان جابه‌جا شود، شاید نتیجه‌ای حاصل شود!

5. در صورت حاصل نشدن نتیجه، به انواع اوراد و جن و پری متصل شوید!

6. خود را به کوچه علی چپ بزنید!

7. به انواع تفریحات سالم و غیر سالم بپردازید!

8. نمودارهای (کانتورهای) سرعت، دما و فشار به دست آمده که شبیه لحاف مادربزرگتان گل گلی و زیبا می‌باشد (ولی استاد راهنمای بی‌سلیقه‌تان آن‌ها را نپسندیده است!) را با استفاده از نرم‌افزار Paint به صورت مطلوب درآورده و حالش را ببرید!

9. با اعتماد به نفس دفاع کنید!

pressure_contour_jisht_com5

 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | مارس 14, 2009

سال نو …

توی سال جدید …

امیدوارم راننده تاکسی‌ها اصلاح بشن و گرون‌تر از نرخ تعیین شده، پول نگیرن …

امیداورم دختر کبریت‌فروش سر کوچۀ ما بره مدرسه و دیگه کبریت نفروشه …

امیدوارم مسئولین ایستگاه‌های بی.آر.تی توی زمستون از سرما نلرزن …

امیدوارم آقای دست‌فروش روی پل عابر پیاده میدون صنعت، بخنده …

امیدوارم همۀ بچه‌های مؤسسۀ خیریه محک، دلشون شاد شه …

امیدوارم همۀ گل‌فروش‌های کنار خیابون، یک مغازه بزنن …

امیدوارم دوست‌هام به همۀ آرزوهاشون برسن …

امیدوارم پدرو مادرم سلامت باشن …

امیدوارم دو تا خواهرم شاد باشن …

امیدوارم … 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | فوریه 14, 2009

پایان بلا …

توی همه (همه یعنی یک‌دونه!) کتاب‌های روان‌شناسی نوشته که هیچ وقت از جملاتی مثل “حتما این هم یکی از اون فکرهای احمقانه من بود!” یا “می‌دونم خیلی احمقانه است ولی آیا …” و …، استفاده نکنید، ولی برای توضیح این بلاهایی که سر من اومده (یعنی خودم سر خودم آوردم!) فقط می‌تونم با این جمله شروع کنم:

فقط یک احمق می‌تونه که:

1) ساعت امتحانش رو اشتباه کنه و بعد برای مدت یک هفته بشینه گریه کنه و بعدش برای مدت یک ماه سعی کنه خودش رو نجات بده! چون به قول استادش از زمان هخامنشی تا حالا امتحان‌های دانشگاه یا ساعت نه بوده یا دو و نیم!

2) این بلا به علت حفظ شأن اجتماعی نویسنده، غیر قابل بیان است!

3) این بلا به علت حفظ شأن فردی نویسنده غیرقابل بیان است!

4) کلاً بقیه‌اش غیرقابل بیان است!

 

و این می‌شه که آدم گیج می‌شه و این قابلیت رو پیدا می‌کنه که مبایلش رو لای در تاکسی بذاره و در رو محکم بکوبه روش و ال‌سی‌دس‌اش رو نابود کنه و یا حتی بتونه تخم‌مرغ آب‌پز رو بسوزونه و کبابش کنه!

 

mobile-321

ساعت‌ها فکر کردم که چه جوری می‌تونم از خواهرهای گلم و دوست‌های خوبم که توی این مدت برای من هر کاری از دستشون بر می‌اومد انجام دادن، تشکر کنم. بارها جمله‌ها رو نوشتم و پس و پیش کردم ولی نتوستم هیچ‌جوری چند تا جمله رو کنار هم جوری جفت و جور کنم که نشون‌دهندۀ محبت‌هاشون باشه!

اینه که فقط می‌تونم بگم خیلی دوستشون دارم و محبت‌هاشون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم!

*************

پ.ن.1:اون‌هایی که بیرجندی و مخصوصاً سمپادی بودن، نشریه “ردپای سمپاد” رو می‌شناسن. از اون‌جایی که من اون نشریه رو خیلی دوست داشتم و دارم و تمام صفحاتش و مطالبی که خودم یا دوست‌هام نوشتن، برام یک دنیا خاطره‌است، می‌خوام ماندگار بشه، می‌خوام مطالبش رو بذارم توی یک وبلاگ. خوشحال می‌شم یک سری هم به اون بزنید

پ.ن.2: از همه دوستانی که توی این مدت برام این‌جا کامنت گذاشتن و پیگیر احوال من بودن، خیلی خیلی ممنونم و عذر می‌خوام که نتونستم جوابشون رو بدم. جبران می‌کنم! :grin:

نگاشته شده توسط: rayhaneh | ژانویه 19, 2009

بلا …

همین جور بلاست که داره میاد! برام دعا کنید حداقل جونم در امان بمونه …

تا اطلاع ثانوی (پایان بلاها!) این وبلاگ تخته می باشد …

 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | ژانویه 9, 2009

ضریب خر شدگی یا ضریب دانکیشن …

درس امروز: آشنایی با ضریب خر شدگی یا ضریب دانکیشن

هدف: بدست آوردن درصد سوء استفاده‌های دیگران از شما و یا به عبارت دیگر چقدر خر می‌شوید؟

تعریف: ضریب خر شدگی یا ضریب دانکیشن عبارت است از نسبت شما به خر.

نکتۀ 1: این ضریب تابعی از زمان و مکان و طرف مقابل (فرد خرکننده) است، یا به عبارت دیگر هم با زمان و هم با مکان و هم با قابلیت‌های خرکنندگی فرد خرکننده، تغییر می‌کند.

نکتۀ 2: هر چه این ضریب به عدد یک نزدیک‌تر باشد، در آن زمان و مکان خاص شما با خر یکی‌تر هستید!

نکتۀ 3: هر چه این ضریب به عدد صفر نزدیک‌تر باشد، در آن زمان و مکان خاص شما زیاد با خر یکی نشده اید!

نکتۀ 4: اگر این عدد دقیقاً برابر یک باشد، شما در آن زمان و مکان خاص، کاملاً خر شده‌اید و قابلیت انجام هر کاری را برای طرف مقابل دارید!

نکتۀ 5: اگر این عدد دقیقاً برابر صفر باشد، شما در آن زمان و مکان خاص، گول نخورده و خر نشده‌اید!

 

موقعیت‌های مختلف در برخوردهای اجتماعی:

فرد خر کننده و خر شونده با ضریب دانکیشن صفر:  در این حالت طرفین ماجرا با اصول دانکیزاسیون و ضریب دانکیشن آشنایی دارند. بنابراین فرد خر شونده گول نمی‌خورد و فرد خرکننده به مقصود خود نمی‌رسد، بنابراین در این حالت فرد خر‌شونده برنده این رقابت تنگاتنگ است!

فرد خر کننده با ضریب دانکیشن صفر و فرد خر شونده با ضریب دانکیشن یک:  در این حالت فرد خرشونده به گونه‌ای خر می‌شود که حتی خودش هم نمی‌فهمد که چه بلایی سرش آمده است! بنابراین پیروز میدان، فرد خرکننده است!

فرد خر کننده با ضریب دانکیشن یک و خر شونده با ضریب دانکیشن صفر:  در این حالت فرد خرشونده به گونه‌ای برخورد می کند که فرد خرکننده فکر می‌کند به مقصود شوم خود رسیده در صورتی‌که کلاهی بس بزرگ به سرش رفته است! اما در این حالت به علت رضایت هر دو طرف ماجرا، گاهی هر دو طرف پیروز میدان می‌دانند!

فرد خر کننده و خر شونده با ضریب دانکیشن یک: با وجود این‌که بحث ضریب دانکیشن از سال‌های ابتدایی دهه 60 مطرح شده، اما هنوز جواب دقیقی برای این حالت به دست نیامده است! و هر ساله مقالات علمی زیادی در رابطه با این موضوع به چاپ می‌رسد که نظریه‌های مختلفی را در رابطه با این موضوع بیان می کند. کسی که قادر به پیدا کردن جواب برای این مسأله بغرنج علمی باشد، برندۀ جایزۀ بهترین خر سال خواهد بود!

چرا پوستر این همایش روی کاغذ شومیز و به صورت دستی است؟!

1. این همایش خیلی ملی نمی‌باشد بنابراین ارزش طراحی و چاپ پوستر رنگی را ندارد.

2. برگزارکنندگان این همایش برای حمایت از دولت خدمت‌رسان و مهروز، در جهت کاهش هزینه‌های تجمل‌گرایانه اقدام نموده‌اند.

3. از شیوۀ تبلیغاتی جدید (تبلیغات با روش‌های بدوی!) استفاده شده که ما حالیمان نمی‌شود.

4. مسئولین همایش، صبح امروز یادشان آمده که امروز افتتاحیۀ همایش است.

5. هزینه استفاده از سالن کهربا (در دانشکده برق) برای برگزارکنندگان همایش (احتمالا دانشکدۀ فیزیک) آن‌قدر زیاد بوده که پولی برای چاپ پوستر و تبلیغات باقی نمانده است.

6. چون این همایش بدون وقفه و به صورت تمام وقت برگزار شده است (با توجه به این‌که تاریخ آن اعلام نشده)، ارزش چاپ هر روزۀ پوستر را ندارد.

7. هرگونه سناریوی احتمالی دیگر … 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | دسامبر 13, 2008

آزادی فردی، آزادی اجتماعی …

برنامه چند وقت پیش تلویزیون:

 

نوع برنامه: برنامۀ نوجوان

موضوع: آزادی

 

صحبت‌های مجری سکانس اول:

آزادی از نظر هر کسی یک معنی داره، مثلا برای یک دانش‌آموز، آزادی در اینه که بتونه در کلاس صحبت کنه، اظهار نظر کنه و حرف بزنه و …

 

صحبت‌های مجری سکانس دوم:

آزادی رو می‌شه به دو دسته تقسیم کرد، آزادی فردی و آزادی اجتماعی. آزادی فردی یعنی‌ این که مثلاً من دوست دارم مقنعۀ زرد بپوشم و مانتوی نارنجی و دوست دارم رنگ های شاد تنم کنم و …

اما… اما وقتی آدم وارد جامعه می‌شه باید برای حفظ آزادی‌اش در جامعه از یک سری از آزادی‌های فردی‌اش بگذره و … 

 

 

با توجه به متن بالا به سوال‌های زیر پاسخ بدهید:

 

1) وظیفۀ اصلی برنامه نوجوانان چیست؟

الف) آماده کردن نوجوانان برای ورود به جامعه‌ای‌ با کمی تغییرات در آزادی‌های فردی

ب) آماده کردن نوجوانان برای ورود به جامعه‌ای با تغییرات در آزادی‌های فردی

ج) آماده کردن نوجوانان برای ورود به جامعه‌ای بدون آزادی‌های فردی ولی با آزادی‌های اجتماعی

د) در جامعۀ ما همه آزادند

 

2) پوشیدن رنگ‌های شاد مغایر با کدامیک از اصول است؟

الف) آزادی فردی را زیر سوال می‌برد، اما با آزادی اجتماعی هیچ‌گونه مغایرتی ندارد.

ب) آزادی اجتمامی را زیر سوال می‌برد، اما با آزادی فردی هیچ‌گونه مغایرتی ندارد.

ج) مفهوم آزادی با رنگ شاد در تناقض کامل است.

د)  پوشیدن رنگ‌های شاد، در جامعۀ ما، با هیچ یک از اصول، مغایرت ندارد.

 

3) کدام یک از جملات زیر درست است؟

الف) ما خیلی آزادیم.

ب) ما خیلی خیلی  آزادیم.

ج) ما خیلی خیلی خیلی آزادیم.

د) ما خیلی خیلی خیلی خیلی آزادیم. 

 

نگاشته شده توسط: rayhaneh | نوامبر 25, 2008

محاسبۀ نرخ تورم واقعی در ایران

بعداز ظهر یکشنبه، جلسه‌ای با عنوان “محاسبۀ نرخ تورم واقعی در ایران” توی دانشگاه برگزار شد. این جلسه در حقیقت یکی از جلسات درس آمار و احتمال مهندسی دکتر تقوی‌طلب[1] بود که اکران عمومی داشت!

 

این جلسه جزو معدود جلساتی بود که با علاقه تا آخر جلسه نشستم و گوش دادم. ابتدای جلسه به دادن اطلاعاتی در رابطه با سبد خانوار و … گذشت که بسیار جالب بود.

 

 

یکی از بخش‌های جذاب این جلسه، بررسی موارد خارج شده و وارد شده به سبد خانوار در سال‌های پایه[2] بود.

اولین سال پایۀ بعد از انقلاب اسلامی، سال 1362 بوده! که با توجه به کالاهای ورودی و خروجی از این سبد می‌شه برخی تغییرات قبل و بعد از انقلاب رو مشاهده کرد. به عنوان مثال:

کالای خارج شده از سبد خانوار در سال 1362: تیغ ریش‌تراشی، لاک ناخن، مشروبات الکلی، اجرت واکس، روسری، شهریه مدرسه، موز و …

کالای وارد شده به سبد خانوار در سال 1362: هزینۀ کفن و دفن (به علت جنگ) و …

 

نکات جالب زیادی در سال‌های پایۀ بعدی به چشم می‌خورد:

1- مثلاً با این که بعد از انقلاب چیزهایی مثل تیغ ریش‌تراشی و واکس و … از سبد خانوار خارج شد و همه به سمت تجمل کم‌تر (و البته شلختگی بیشتر) پیش رفتن، اما در سال پایۀ 1369، ادکلن وارد سبد شده و در سال 1376 هم تیغ ریش‌تراشی دوباره به سبد برگشته!

2- روسری در سال پایه 1362 و مقنعه در سال پایۀ بعدی (یعنی 1369) وارد سبد شده!

3- کیک ساده، چیپس، آدامس، پفک، لیموترش، انواع دوغ پاستوریزه، شستشوی فرش، تعلیم رانندگی، کلاس تقویتی، بدنسازی، تور سه روزۀ کیش، اینترنت، آموزش شنا و … در سال پایۀ 1383 وارد سبد خانوار شده!

 

 

خلاصه این‌که بعد از ارائه یک سری اطلاعات از این دست، در رابطه با تورم صحبت شد. با مقایسه این سبد و قیمت دلار و…، نتیجه این شد که کارمندی که در سال 1353 (یا 1354)، ماهانه ده هزار تومان می‌گرفت و به راحتی زندگیش می‌چرخید، حالا برای این‌که همون زندگی رو داشته باشه، باید در ماه، دو میلیون و صد و پنجاه هزار تومان (2150000 تومان) در آمد داشته باشه!!!

 

 


[1]  دکتر تقوی طلب رو تمامی بچه‌های مهندسی دانشگاه می‌شناسن، چون یکبار یا دو بار یا بیشتر از صافی “آمار و احتمال مهندسی” ایشون گذشته‌اند! ایشون علاوه بر تدریس در دانشگاه مسئولیت بخش آمار بانک مرکزی (عنوان درست این سمت رو نمی‌دونم!) رو هم دارن!

 

[2]  سبد خانوار هر 5 سال یا 7 سال یکبار، مجدداً بررسی شده و بازبینی می‌شود و به علت تغییر در وضعیت زندگی جامعه کالاهایی از سبد خارج و یا به سبد وارد می‌شوند. این سبد تا سال پایۀ بعدی تغییر نکرده و مبنای محاسبۀ تورم است. این سبد در حقیقت نشان دهندۀ مهم‌ترین کالا و خدمات مورد استفاده توسط عموم مردم است که در حال حاضر 359 قلم کالا و خدمات را شامل می‌شه.

دسته‌ها